دانشگاه علوم پزشکی ایران
Iran University of Medical Sciences
  • بیماران و مراجعین
  • فراگیران
  • کارکنان

روزگار کرونایی (قسمت دوم)

 | تاریخ ارسال: 1400/5/24 | 

تهیه کننده : عاطفه نصیردیوانی - سوپروایزر آموزشی، مرکز فوق تخصصی شهید هاشمی نژاد




رفتم سری به کلینیک تنفس بزنم. خدای من چقدر شلوغ بود دکترهمین الان یه بیمارکووید را اینتوبه کرده بود و همکارمون داشت آمبو می زد. مریضای کووید اومده بودن ،دوز سرپایی سرم بگیرن، همه تختا پربود. یکی از نرسا داشت پشت سیستم، کد درخواست دارو ولوازم رو می زد، یکی دیگه شون به نوبت از مریضای روی تخت رگ گیری می کرد. رفتم اورژانس، دیدم یه مریض که تازه احیا شده بود، تواتاق احیا به ونتیالتور وصل بود. امروز چه خبره؟! دکتر اومد تواورژانس، گفت: بچه ها می خوام سی تی این آقایی که با سروصدا مراجعه کرده و میگه حالش ازهمه بدتره، بی خیال مریضای دیگه بشین به داد من برسین، روببینم. وهمینطورادامه داد: آدم حالش خیلی بدباشه که نمی تونه اینجوری داد و بیداد راه بندازه. سرپرستار بخش گفت: می گه ضعف وبی حالی شدید داره. خانمش، کوویده هرروز میاد، سرم تزریق می کنه. سی تی روباز کرد سه تایی خیره شدیم به صفحه مانیتور. هیچ خبری نبود، پاک پاک. دریغ از ذره ای نمای گرند گلس. گفتم دکتر شما چیزی می بینید.گفت: اصالا! یعنی این همه سروصدا.یعنی هیچی. گفتم:حتما ترسیده .خانمش کوویده .سروصداش مال استرس و ترسشه. دکترنمی خواید این خبر خوش و بهش بدید. دکترگفت: ۲ساعته شیفتم شروع شده تو حلق دونفررفتم. فعال حال دلداری دادن ندارم. گفتم حق دارید خسته اید. من میرم سراغش.
رفتم کلینیک تنفسی گفتم بچه ها آقای صادقی کدومه؟ یکی از بچه ها همینطور که کارمی کرد همراه با مسیر نگاهش گفت:کنارپنجره. داره ازش رگ می گیره.گفتم برای چی رگ می گیرید . گفتن می خوان براش سرم شروع کنن .می گه حالش خوب نیست. رفتم بالا سرش به همکارم گفتم فعلا نیازی نیست رگ بگیرید. قیافه آقای صادقی مضطرب ووحشت زده بود. گفتم جناب صادقی دکتر سی تی ریه شما رو دیدن فعال هیچ مشکلی تو ریه تون ندارید. چه مشکلی دارید که انقدر اذیت می شید. یه دفعه ای حالت چهره اش تغییرکرد وگفت : هیچی. خوبم. بلندشد نشست. هیچی نگفت. احساس کردم داره نتیجه سی تی ریه روتوذهنش تحلیل می کنه. رفتم سراغ تخت بغلی وشروع کردم به صحبت کردن. بهش فرصت دادم که به نتیجه برسه و واکنش هاشو هماهنگ کنه. برگشتم دیدم از جاش بلندشده کاملا آرام. رفت سراغ همسرش و داره بهش دلداری میده که حالش زود خوب می شه.
خواستم از کلینیک برم بیرون جلو در شلوغ بود. همراهای مریضای داخل، ایستاده بودن ومرتب بهشون یادآوری می کردیم که لطفا رونیمکت بشینید تاکاربیمارتون تموم بشه. جلودر تجمع نکنید. یه خانم مضطرب اومدجلو گفت: خانم من گزارش سی تی ریه ام رو الان گرفتم، نوشته من کرونا دارم وهردو ریه ام درگیره. عجز خاصی تو صداش بود،احساس کردم خودشو کنترل کرده که گریه نکنه. ری پورت رو ازش گرفتم. خط اول بولد شده بود،درگیری هردو ریه. نگاش کردم،به قیافه اش نمی اومد .غیر از اضطراب علامت مشهودی نداشت. باصدای لرزان گفت:دکتر تواتاقش نبود ،چیکارکنم. گفتم:دنبالم بیا. دوباره رفتیم تواورژانس .دکتر بالا سر مریضا بود. بهش گفتم توسالن بمونید،بهتون خبر میدم. به دکتر گفتم: یه کووید بسیار نگران توسالن منتظر شماست. گفت: باشه منتظر بمونه تا بیام.رفتم توسالن .بهش گفتم دکتر  الان میاد باتمام وجودم سعی کردم تاباحالت چشمام بتونم بهش آرامش بدم. ارپشت ماسک ارتباط موثر چقدر سخته. تازه باید فاصله روهم حفظ کنی. چقدر انسان تنهاس. دکتررفت تو اتاقش وبیماررفت برای ویزیت . ازدر اورژانس بیرون زدم ازدور رفتن فاتحانه آقای صادقی ازبیمارستان رو نظاره کردم وبراش خوشحال شدم.
رفتم توکلینیک ،بابچه هاراجب اکسیژن تراپی وپوزیشن بیماران کووید ، صحبت کردیم،دیدم اون خانوم اومده ،دیگه قیافش مضطرب نبود .پرسیدم چی شد دکتر چی گفت. چشماش می خندید .گفت برام یه آمپول نوشتن ۵ روز باید بیام اینجا بزنم ،تا خوب بشم. حالا حالاها مهمونتون هستم. خیالش راحت شده بود .
دقیقا دوروز بعد ،تواورژانس بودم .باسرپرستار اورژانس صحبت می کردیم ،صدای سرفه های وحشتناک که حس می کردی دیوار رومی لرزونه ،صداش انگار از قاعده ریه می اومد. رفتم سمت تریاژ دوتا دستاش رومیز بود و از ضعف شدید نمی تونست صاف بایسته .پرستارتریاژ بهش گفت: لطفا بشینید. واونشست. باقیافه بی حال وبی رمق وسرفه هایی که امانش رابریده بود .خدایا او آقای صادقی بود.

به گل های رز سفید جلودر تریاژ نگاه می کردم یک روز آفتابی بسیار زیبا و دلچسب با هوایی معتدل .زندگی زیباست ومی توانست زیباتر از این باشد، درفصل زیبای خدا، بهار. پدرم، مادرش را وقتی خیلی کوچک بود،ازبیماری مالاریا ازدست داده بود. من دوقلو بودم برادرم درکودکی ازحصبه فوت کرد. وهنوز مردم از کرونا می میرند. دراین روزگار کرونایی تنها جایی که خیلی جدی از شما درخواست می شود ماسک تان رابردارید .بانک است. قیافه آدمها رو دیدید وقتی ازشان می خواهند که ماسک شان رابردارند ،پشت ماسک چهره سرشارازامید را می بینید که به پهنای صورت می خندد.



CAPTCHA
دفعات مشاهده: 647 بار   |   دفعات چاپ: 9 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر